فراموش کردم
رتبه کلی: 319


درباره من
مینا فرهمند

فعالیتها : کامپیوتر -حسابداری - شعر
فلسفه و روانشناسی
علایق : طبیعت و سفر - آموختن
http://www.miyanali.com/Minafarahmand/67

آدرس وبلاگ :
telman-pinar.blogfa.com

**************************
پیر منم جوان منم تیر منم کمان منم
دولت جاودان منم من نه منم نه من منم
سرو من اوست در چمن ،روح من اوست در بدن
نطق من اوست در دهن ،من نه منم نه من منم
زین واقعه مدهوشم ،با هوشم و بی هوشم
هم ناطق خاموشم ،هم نوح خموشانم
زان رنگ چه بی رنگم ، زان طره چه آونگم
زان شمع چو پروانه، یارا چه پریشانم
هم ساقی و هم مستم ،هم فرقم و هم بختم
هم محنت و هم بختم ،هم دردم و درمانم
هم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم
هم چاکر و هم میرم ،هم اینم و هم آنم
یارا چه پریشانم ،یارا چه پریشانم

حضرت مولانا جلال الدین بلخی
مینا فرهمند (Minafarahmand )    

زن در شعر شاملو

درج شده در تاریخ ۹۱/۰۲/۱۶ ساعت 21:34 بازدید کل: 3829 بازدید امروز: 47 1 می‌پسندم  
 

در شعر "مه" (1332) می‌خوانیم:

در شولای مه پنهان،

به خانه می‌رسم. گل كو نمی‌داند.

مرا ناگاه در درگاه می‌بیند. به چشمش قطره اشكی بر لبش لبخند،

خواهد گفت:

بیابان را سراسر مه گرفته است ...

با خود فكر می‌كردم كه مه گر همچنان تا صبح می‌پایید

مردان جسور از خفیه‌گاه خود به دیدار عزیزان باز می‌گشتند

------------------------------------------

شعر دوم

شما كه به وجود آورده‌اید سالیان را

قرون را

و مردانی زده‌اید كه نوشته‌اند بر چوبه دار

یادگارها

و تاریخ بزرگ آینده را با امید

در بطن كوچك خود پروریده‌اید

و به ما آموخته‌اید تحمل و قدرت را در شكنجه‌ها

و در تعصب‌ها

چنین زنانی حتی زیبایی خود را وامدار مردان هستند:

شما كه زیبایید تا مردان

زیبایی را بستایند

و هر مرد كه به راهی می‌شتابد

جادویی نوشخندی از شماست

و هر مرد در آزادگی خویش

به زنجیر زرین عشقی‌ست پای بست

اگرچه زنان روح زندگی خوانده می‌شوند، ولی نقش آفرینان واقعی مردان هستند:

شما كه روح زندگی هستید

و زندگی بی شما اجاقی‌ست خاموش:

شما كه نغمه آغوش روحتان

در گوش جان مرد فرحزاست

شما كه در سفر پرهراس زندگی، مردان را در آغوش خویش آرامش بخشیده‌اید

و شما را پرستیده است هر مرد خودپرست،

عشقتان را به ما دهید.

شما كه عشقتان زندگی‌ست!

و خشمتان را به دشمنان ما

شما كه خشمتان مرگ است!

------------------

شعر سوم

نه در خیال كه رویاروی می‌بینم

سالیانی بارور را كه آغاز خواهم كرد

خاطره‌ام كه آبستن عشقی سرشار است

كیف مادر شدن را در خمیازه‌های انتظار طولانی

مكرر می‌كند.

...

تو و اشتیاق پر صداقت تو

من و خانه مان

میزی و چراغی. آری

در مرگ آورترین لحظه انتظار

زندگی را در رویاهای خویش دنبال می‌گیرم؛

در رویاها

و در امیدهایم !

---------------------------------------------------------

شعر چهارم

نخست

دیر زمانی در او نگریستم

چندان كه چون نظر از وی بازگرفتم در پیرامون من

همه چیزی

با هیات او در آمده بود.

آن گاه دانستم كه مرا دیگر

از او

گریز نیست (شبانه)

 

 

چهره زن در شعر شاملو به تدریج از ركسانا تا آیدا بازتر می‌شود، ولی هنوز نقطه‌های حجاب وجود دارند. در ركسانا زن چهره‌ای اثیری و فرضی دارد و از یك هویت واقعی فردی خالی است. به عبارت دیگر شاملو هنوز در ركسانا خود را از عشق خیالی مولوی و حافظ رها نكرده و به جای اینكه در زن انسانی با گوشت و پوست و احساس و اندیشه و حقوق اجتماعی برابر مردان ببیند، او را چون نمادی به حساب می‌آورد كه نشانه مفاهیم كلی چون عشق و امید و آزادی است.

در آیدا چهره زن بازتر می‌شود و خواننده در پس هیات آیدا، انسانی با جسم و روح و هویت فردی می‌بیند.

در اینجا عشق یك تجربه مشخص است و نه یك خیال پردازی صوفیانه یا مالیخولیایی رمانتیك. و این درست همان مشخصه‌ای است كه ادبیات مدرن را از كلاسیك جدا می‌كند. توجه به "مشخص" و "فرد" و "نوع" و پرورش شخصیت به جای تیپ سازی.

با این همه در "آیدا در آینه" نیز ما قادر نیستم كه به عشقی برابر و آزاد بین دو دلداده دست یابیم.

شاملو در ای عشق به دنبال پناهگاهی می‌گردد، یا آنطور كه خود می‌گوید معبدی (جاده آن سوی پل) یا معبدی(ققنوس در باران) و آیدا فقط برای آن هویت می‌یابد كه آفریننده این آرامش است.

شاید رابطه فوق را بتوان متاثر از بینشی نسبت به پیوند عاشقانه زن و مرد داشته و هنوز هم دارد. بنابراین نظر، دو دلداده چون دو پاره ناقص انگاشته می‌شوند كه تنها در صورت وصل می‌توانند به یك جز كامل و واحد تبدیل شوند (تعابیری چون دو نیمه یك روح، زن همزاد و دو پاره یك واقعیت كه سابقاً ذكر شد از همین بینش آب می‌خورند) به اعتقاد من عشق (مكمل‌ها) در واقع صورت خیالی نهاد خانواده و تقسیم كار اجتماعی بین زنان خانه دار و مرد شاغل است و بردگی روحی ناشی از آن جز مكمل بردگی اقتصادی زن می‌باشد و عشق آزاد و برابر، اما پیوندی است كه دو فرد با هویت مجزا و مستقل وارد آن می‌شوند و استقلال فردی و وابستگی عاطفی و جنسی فدای یكدیگر نمی‌شوند.

باری از یاد نباید  برد كه در میان شعرای معروف معاصر به استثنای فروغ فرخزاد، احمد شاملو تنها شاعری باشد كه زنی با گوشت و پوست و هویت فردی به نام آیدا در شعرهای او شخصیت هنری می‌یابد و داستان عشق شاملو و او الهام بخش یكی از بهترین مجموعه‌های شعر معاصر ایران می‌شود.

در شعر دیگران غالباً فقط می‌توان از عشق‌های خیالی وزن‌های اثیری یا لكاته سراغ گرفت. در روزگاری كه به قول شاملو لبخند را بر لب جراحی می‌كنند و عشق را به قناره می‌كشند (ترانه‌های كوچك غربت) چهره نمایی عشق به یك زن واقعی در شعر او غنیمتی است.

ماخذ: مجله آبان ش 5

فرهاد فیض اللهی(Farhad222 )
۹۱/۰۲/۲۰ - 04:55
اگر ما تصویرپردازی زن را به شعر های مندرج از احمد شاملو در سایت کاهش بدهیم، به راحتی می توانیم از مجازیات شاعرانه به عینیات قابل استناد گذر بکنیم.

مهمترین عناصر زیباشناسانه در باره زن و تصویرش باید درک واقعی ـ عینی از مقام تاریخی ـ اجتماعی زن باشد که بتواند از نظر علمی قابل استناد و هم قابل بررسی باشد تا دور از واقعیات عینی نباشد.

زن از زاویه دید بیولوژیکی تاریخ طبیعی تکاملی و تکوین اجتماعی ویژه ای دارد که در طی پروسه جامعه کمونهای اولیه تا آعاز جامعه برده داری، مادر سالاری (زن سالاری) را تجربه کرده است که حاکمیتش 5500 سال پیش از طریق سومرها در ایلام (در منطقه امروزی ایران) منقرض شد ولی مابقی همین مادرسالاری در نقاط مختلف هنوز هم تا اندازه ای موجود است و همین دال بر هوشمندی بیولوژیکی و اجتماعی زنان است که قادرند از نظر روان شناسی، جامعه شناسی و پداگوژیکی و حتی اقتصادی انسجام خانواده را حفظ و محکم بکنند.

بنابراین زن قویترین جنسیت بیولوژیکی است که از آن با یک جهش ژنتیکی مرد به وجود آمده است که هم از نظر ژنتیکی و هم از نظر کالبدشکافی قابل اثبات است. یک دختر بچه از ادغام 2 تا کروموزوم زنانه (X) و یک پسربچه از ادغام یک کروموزم زنانه (X) و یک کرومزوم فلج شده زنانه به نام (Y) به وجود آمده است که این در واقع یک خطای ژنتیکی بوده است.

زنان قبل از جامعه برده داری، خدا، شاه، سرداران و مبارزین بودند و در همه رشته های هنری، رزمی، علمی و غیره سرآمد دنیا بوده اند.

شعر دوم شاملو
تضاد در شعر شاملو این است که زنان مخترع زمان نیستند و زمان دارای جنسیت نیست. ما در واقعیت در طبیعت چیزی به نام "زمان" نداریم. در دوران سومرها عده ای به این فکر افتادند که با ساختن ساعت رابطه بین روشنائی و تاریکی (وقت ساعتی) را تنظیم بکنند تا این که از نظر روان شناسی یک ریتم زندگی روزانه داشته باشند که کی بخوابند و کی فعال باشند. در همه جانوران و گیاهان این ریتم زندگی از طریق ملاتونین تنظیم می شود. وقت ساعتی و ساعت دلیلی بر وجود زمان نیست که در آگاهی انسانها جای مجازی را گرفته است.

گذر از یک تضاد به تضادی دیگر شعر شاملو را همراهی می کند. طوری که او مردان را در بطن مادرشان به منزله "تاریخ ساز" برای آینده معرفی می کند. این نگرش یک نوع نزدیک بینی تاریخی ـ مبارزاتی است که در آن نقش تاریخی حاکمیت زنان در شکل "ماتریاشاد" را نادیده می گیرد که گوئی فقط مردان تاریخ را باعث شده باشند.

از طرف دیگر برای یک انسان اندیشمند تحلیل مشخص از شرایط مشخص لازم است تا این که یک پروسه تکامل را از حالت اولیه به عالی (به طور دیالکتیکی) توضیح بدهد. در این پروسه دیالکتیکی "آینده ای" وجود ندارد که فقط دارای جنبه دستوری است و مغز ما قدرت فعالیت در مورد اتفاقات رخ نداده آتی را ندارد. ما فقط حال و گذشته داریم که از هر دو تصاویر عینی در مغزمان داریم زیرا که ما آنها را تجربه کرده ایم.

کارل مارکس می نویسد: "کسی که برای آینده برنامه ریزی می کند باید یک آدم ارتجاعی باشد". بنابراین سلامت روان انسان در این است که تحت شرایط حال زندگی خودمان را سازماندهی بکنیم.

جای تعجب است که به نظر شاملو، زنان زیبائی خودشان را مدیون مردان می دانند. بنابراین اگر معلول را حذف بکنیم علت مفهومی نخواهد داشت. اگر از دید شاملو خلق طبیعت مورد نفویض قراز بگیرد و موجودات نر به منزله "زیبای ذاتی" کاته گوریزه کرده بشوند لاجرم سهم موجودات ماده از آن نمی تواند به جزء زشتی چیز دیگری باشد. چطور و چرا زنان زیبائی خودشان را باید مدیون مردان بدانند؟ نیاز به تخیل خود خوانندگان دارد تا به این پرسش پاسخ مناسبی را جست و جو بکنند.

در طبیعت از زشتی و زیبائی خبری نیست و هر موجودی در نوع خودش بی نظیر است. در یونانی درک واقعیت عینی با واژه استتیک (Aesthetik) بیان می شود که به زبان فارسی به طور غلط تحت "زیباشناسی" ترجمه شده است. زیباشناسی مصطلح در زبان فارسی همان علم آرایش (زیباسازی از طریق اضافه کردن) و پیرایش (زیباسازی از طریق کم کردن) است که تحت واژه " Cosmetic/Kosmetik" از زبان سانسکریت گرفته شده است.

به نظرم زیبائی عاریتی زنان از مردان، از زاویه دید شاملو یک موضوع بغرنجی است که نیاز به تأویل (تشکیک، تفسیر فلسفی ـ ادبی، هرمنویتیک) دارد تا خواننده از گفته شاملو چیزی را دربیاورد که در آن محتوی نیست. زیبائی زن به نظر می آید که در قالب عرفانی بیان شده باشد که در آن زیبائی زنان در رابطه با مردان تکمیل می شود، مثال تکمیل شناخت مولوی در ارتباط با شناخت خداوندی یا عجین شدن زن با شراب در میکده عرفان در تصور مولوی.

شاملو در این باره بدون توجه به تسلسل ادبی ـ منطقی دوباره دچار تضاد می شود و مردان را برای ستایش زیبائی عاریتی زنان می فرستد و نوشخند زنانه آنها را جادو می کند تا در زنجیر طلائی عشق زنان گرفتار بشوند. ولی به زنان گوشزد می کند که بر فرق سرشان بنویسند : مردان نقش آفرینند!

همین تکذیب نقش فعال زنان در رابطه زناشوئی و مجهول قرار دادن آنها از غزالی تا فروید در همه مکاتب کشورهای سرمایه داری تپنده ترین عنصر فکری است تا"زنان مبارزات و حاکمیت خودشان را در طول تاریخ" پس بگیرند و مردان را نقش آفرین تاریخ بنامند. این انتقامجوئی مردان از زنان در همه مکاتب موجود است: زن ستیزی در همه ابعاد اجتماعی!

در ادامه این قسمت، شاملو فکر می کند که زنان حاتم طائی عشقند و در صدد است از زنان عشق را بگیرد که گوئی عشق یک چیز دادنی و گرفتنی مثل اشیاء است. کسی که ادعای نقش آفرینی بکند دیگری را به تحت قیمومت می کشد. در عشق واقعی در روابط زناشوئی مرحله نخست ادغام شدن زن و مرد در یک قالب شخصیتی متساوی الحق که متضاد با "عقده خودپرستی" است و مراحل بعدی عشق یک انساندوستی با ابعاد وسیعتر است. شاملو در کاته گوری یک فرهنگ ستنی ایرانی فکر و احساس می کند که در آن نقاط قوت زن تحریف و تکذیب می شود و نقاظ ضعفش در شکل "ظرافت زنانه" مورد ستایش قرار می گیرد تا زنان را مطیع مردان به باربیاورند: جنگ نرم جنسیتها که در آن آزادی زن به منزله سم کشنده برای مردان سنت زده است.

در شعر سوم
شاملو در جست و جوی عشق از واقعیت عینی جامعه فرار می کند و به سوی رویاهایش و امیدهایش پرواز می کند و در مجازیات ذهنی اش به دنبال عشق می گردد.

در اینجا عشق فلسفی و متافیزیکی است زیرا که از عناصر عینی ـ مادیش یعنی معشوق خاکی خالی شده است. شاعر به جای معشوق به دنبال عشق می گردد. عشق در خارج از ذهنیت انسان دارای عنصر مستقلی نیست بلکه از نظر کمی و کیفی تکامل دیالکتیکی یک رابطه مابین انسانی در زناشوئی است که باید از حالت اولیه به اوج تکامش برسد که در آن عاشق و معشوق به یک واحد غیرقابل تفکیک به همدیگر گره می خورند که در آن شکوفائی مستمر یکی اساس شکوفائی دیگری است.

تصویر شاعر از زن و عشق معجونی از مخلفات رنگارنگ است که در یک آش شله قلمکار ذهنی به تصویر کشیده شده اند که مختص فکر ایرانی در مورد عشق است.

@};-@};-@};-@};-@};-
علیرضاامیرخیزی(mujan )
۹۱/۰۲/۲۰ - 09:31
سلام .
البته اشعار دیگری نیز در بین اثار شاملو هستند که شکل و وجه دیگری از زن نگاه میکنند ...مانند شعر زیر که یکی از مهمترین اشعار شاملو برای زن و در مورد زن است :
دختران ِ دشت!
دختران ِ انتظار!
دختران ِ اميد ِ تنگ
در دشت ِ بي‌کران، ....

که در بند زیر به تکامل میرسد :

در سینه ی کدام شما خون چکیده است؟
بین شما کدام بگویید؟
بین شما کدام
صیقل میدهد
سلاح آمان جان را@};-@};-@};-
و یا شعر چهار زندان که در آن شاملم به وجه دیگری می پردازد :
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...
در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .
در این زنجیریان هستند مردنی که در رویایشان هر شب زنی در
وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .
من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور
این علف های بیابانی که میرویند و می پوسند
و می خشکند و می ریزند، با چیز ندارم گوش .@};-@};-@};-@};-
مطلب بسیار زیبایتان را سپاس@};-@};-@};-@};-@};-
امیرزمانی***(KHASTEE )
۹۲/۰۴/۲۵ - 08:47
دستش طلا=Dchox


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
آهنگ جدید و شنیدنی میلاد توغان بنام "هدفون" .( پیشنهاد میکنم از دست ندید) ." بــادبــادک هــای رنـگـی " مرکز چاپ محسن این بار در محل جدید با خدمات جدیدآموزش لغات کتاب 504 واژه به روش LTR برای اولین بار در میانه....میــــم مثل مــــادر ...باشگاه سانداووشو المپیک شهرستان میانه ثبت نام میکنداقای دادستان واداره اوقاف:به داد دارالقران شهید داوود اختیاری وهیت دیوانگان علی اکبر برسید؟؟حجاب فاطمهدر امام زاده اسماعیل میانه چه میگذرد؟؟؟آموزشگاه کنکاش برگزار می کند:

مسئولیت کلیه مطالب به عهده نویسندگان و ارسال کنندگان آن است